تبليغاتX
ღღღ مریم!!!شاخه گل عشقم...ღ ღ ღ

ღღღ مریم!!!شاخه گل عشقم...ღ ღ ღ
"آنکه میگفت ز یک گل نشود فصل بهار , چه خبر داشت که همچون تو گلی میروید؟...."
نويسندگان
لینک دوستان

این روزا همش دارم اینو گوش میدم....دلم میخواد بزارمش اینجا تابعدها بخونیش و بدونی که نه سری نه کسی ازت سره!(!ترانه  "زن "  از  "فرزاد فرزین")

 

 

تو روشن میکنی خورشید و هر روز

تو هر شب توی جلد ماه میری

بیگیر دستامو محکم تا نیفتم

زمین میلرزه وقتی راه میری

دلم با خنده ی تو گرم میشه

تو روزائی که دنیا سرد باشه

تورو حس میکنم میفهمم اینو

یه زن میتونه گاهی مرد!باشه

نمیترسم از اینکه پیر میشیم

از اینکه زندگی بی متن میره

تموم ساعتا تسلیم میشن

کنار تو زمان برعکس میره

تو چشمات عکس یک دنیا میفته

تو اون چشمای ناز مثل شیشه

مراقب باش که پلکاتو نبندی!

 

حواسم با یه چشمک پرت میشه.....

 

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 15:53 ] [ مامان زهرا ]
دخملی مخملی کللللی شیرین زبون شدی و من دیگه خدائیش کم میارم واسه ثبت لحظه هات...چون اگه بخوام همه شونو بنویسم باید همیشه آنلاین تو این صفحه بلاگفا بمونم...

این یه هفته رو پیش خودمی و مهد نمیری!کلی فکر تو ذهنم داشتم که مثلا کاری کنم که از مهدم بیشتر بهت خوش بگذره ولی هنوز به خاطر شرائط هوا و ...هیچکدومشون عملی نشده!اینجام نمینویسم تا بیشتر از این شرمندت نشم!اگه عملی شدن حتما میام و میگم!

 

یه سری از شیرین زبونیات که فعلا ذهنم یاری میکنه تا ثبت شه....

 

من و مریم گلی تو ماشین!(ماشین گل من گلی خوشگل خودمون دیگه!هر کی دیدتش میدونه چی میگم....وقتی اقای خونه بگه من کله ی سحر میرم شب میام!من سوار ماشینم نه ماشین سوار من!ضمنا هر کی از ماشین استفاده میکنه خودشم تمیز میکنه!و بازم وقتی خانوم خونه بگه به من چه؟!مگه من تو خونه بابام ماشین تمیز میکردم؟؟؟اصلا خانوم و چه به تمیز کردن ماشین؟؟؟؟نتیجه اش همون ماشینی میشه که اونائی که دیدن میدونن فقط من چی میگم....)

 

اره دیگه خلاصه من و مریم گلی تو ماشین!مریمی در حالیکه اشاره میکنه به شیشه ماشین میپرسه این چیه؟من : جوجو پی پی کرده مامان! مریمی : جوجو؟کار بدی کردی...پی پی تو دسشوئی....همزمان یه هاپوئی هم از جلومون رد شد

مریم : هاپو؟شما اینجا پی پی تدی؟(کردی)هاپو کار بدیه....جوجو خوبه...جوجو میره دسشوئی...با خاله ژیلا!!!!من دیگه نمیدونم باید چیکار کنم؟یعنی گذاشتم روز اخر مهدش برم مهد و از خاله ژیلاش حلالیت بطلبم...یعنی بعضی وقتا مریم یه چیزائی راجبش میگه که شرمم میشه اینجا بنویسمیه سری بللللند اومد جلوی مهمونامونو گفت خاله ژیلا میره دسشوئی ج*ی*ش میکنه!!!!!

 

وقتی میبرمش دسشوئی داریم میایم بیرون بهش میگم دخترم خانومه...دخترم عسله!جیگره!به مامان میگه جیش دارم!تا بریم دسشوئی!یه سری که یادم رفته بود بگم دیدم خودش برگشت گفت : مامان زهرا؟دخترت خانومه....عسله!جیگله!

من هر وقت بخوام قربون صدقه اش برم همیشه یه سری لغت هستن که پشت هم میان!ریتم وار!یعنی اگه بهش بگم عسل!ممطئنا لغت بعدیش جیگره!یه سری که بهش گفتم شیریننننن!دیدم زودی خودش بلافاصله گفت خواستنی!دوس داشتنی!خوردنی!

وقتائی که یکم فقط یه کوچولو کم میارم!حالا هر جائی!وقتائی که همه چی بهم ریخته و انگار دنیا رو سرم خرابه!میگم ای خداااااااااااااااا! یه سری که منو ناراحت کرده بودی و من حواسم نبود باز به خدای خودم پناه ببرم!خودت گفتی مامان زهرا؟ای خداااااااااااا!!!!!حالا دیگه این شده جمله ات برای مواقعی که چیزی میخوای و مثلا بهت میگم یکم صبر کن مامان!میگی شیر!مامان شیر!ای خدا شیر!!!!!

 

یه چند باری که خواستی پیشت بشینم واسه بازی و من در جواب گفتم قربونت برم الان دستم بنده!میتونی صبر کنی تا بعدا بیام پیشت؟هیچی دیگه!از اون به بعد دیگه یاد گرفتی اینم!هر چی میشه مثلا داری نقاشی میکشی همچین با به قیافه حق به جانب بهم میگی دستم بنده مامان!!!!

 

وقتی یه چیزی رو گم میکنه میگه : مامان ماشینم کوئش؟؟؟(کوش؟)یا کجاست؟رو میگه کوئش؟

یه چند روزیه وحشتناککککک به خاله جونش(همون دخترخاله اسبق من و زنداداش فعلی دیگه و مهمتر از زندائی!خاله ی مریم گلی)وابسته شده!یعنی شب و نصف شب مجبورم میکنه شمارشو واسش بگیرم و باهاش بحرفه...منم که از خدا خواسته همیشه پیشتاز در مردم آزاری....مثل امروز صبح که زنگیدم و از خواب بیدارشون کردم و خیلی راحت شونه بالا انداختم و گفتم مریم بود!!!

 

جدیدا نمیدونم چرا یه ترسی اومده تو دلت....مثلا تو اتاق تاریک اصصصصصصصصلا نمیری!در حالیکه خیلی شجاع بودی!جدیدا میری تو اتاق مثلا واسه اینکه یه اسباب بازی بیاری بدو بدو با ترس میای بیرون و میگی مامان گبه بود!!!(گربه)جالبیش اینه که همیشه میگی پیشی!ولی اینجور مواقع که ترسیدی میگی گبه!دستتو میگیرم میگم بیا با هم بریم ببینیم چیه؟کوش گربه هه؟میریم تو اتاقت و یه چیزی و الکی نشونم میدی و میگی ایناهاش!!!!!

 

با وجود اینهمه شیرین زبونی که یه هو به سرعت نور پدیدار شد!ولی هنوزم هستن کلماتی که نمیدونم چرا چپندر قیچی میگی؟مثلا به اتاق میگی تاقات!وقتی میخوای بگی اون یکی چیز و بده مثلا!میگی هیتی شیر!(یعنی اون یکی شیر و بده!)یه چند تای دیگه هم بودش که الان حضور ذهن ندارم!ولی انقد حال میکنم وقتی فقط و فقط و فقط خودم مترجمت هستم و از اون بیشتر وقتی حال میکنم که حتی باباهادی ازم میپرسه چی میگه؟اخ که اون لحظه جیگرم حال میاد....(امضا یه مامان بدجنس)

هنوزم وقتائی که من بیچاره مظلومممم!میخوام فقط یه دونه فیلم ببینم!میای تو دهنم و هی دونه دونه کتاباتو و اسباب بازیاتو میندازی تو دامنم و میگی برام بخون!بیا بازی!میکشونیم تا اتاقت تو خونه اسباب بازیت!هی میگی بیا خونه!حالا ما هر چی بگیم شوهر داریم بابابااااااا!مگه حرف میره تو گوشش؟طبق معمول اخرین راهم همون ج*ی*ش دارم هستش که میریم و بعدش که کلی اونجا بازی کردی و هیچ اتفاق دیگه ای هم نیفتاد میگی مامان!نمیشه!بیرم بیرون!التی(الکی)گفتم...بعدشم هر هر میخندی و اون لحظه نمیدونم چیکار کنم باهات؟؟؟ 

این عکسم مال وقتیه که داری با بابائی علی صحبت میکنی...فقط جون من برق تو چشمای بچمو نگاه کنید....بمیرم الهی واسش که طالعش مث مامانش دوری از عزیزاشه....تا یادم میاد ما اون سر دنیا بودیم و همه اینور...حالا که من اینورم....دور از مامان و بابای مهربونم....بچم دیگه واسش عادت شده!هر وقت باهاشون میحرفه همچین التماس کنان میگه بابائی علی؟مامانی ناناز؟بیاین تهران...

 

 

وقتی هم نباشن خونه مدام گریه میکنه و میگه خاله جون؟خاله جونم؟خونه نیستی؟؟؟؟محمد ساگت(محمد صادق) و بردی دد؟دائی مقات(مقداد)خاله جونم کوئش؟

نقاشی میکشی مثلا یه هاپو!بعد میگی هاپو مریم و نخور!عشق کشیدن آتیشی!نمیدونم چرا؟یه مداد قرمز یا به قول خودت ادز ور میداری و آتیش میکشی و میگی واااااایییییی مامانننننننن!آتیش....بعدش بهش دست میزنی و میگی سوختم!!!!دخملی آتیش پاره ی من....

 

از وقتی خاله مینا(خانوم دوست بابا هادی)بهت گفته تو شیمکش نی نیه...شما هم هی بلوزتو میاری جلو و میگی منم نی نی دارم!!!!

 

وقتی داری بازی میکنی تا جائی کم میاری میگی اقا کمکم کن...یه سری داشتی با یه سینی بازی میکردی نشسته بودی چند فرسخیش و گریه میکردی و میگفتی بیاااااا......بعد با همون حالت نالون به من گفتی مامان!نمیاد که بچرخه!!!!

 

اینم از دیروزمون ماهکم!همیشه منتظر این بودم که خدا بهم یه دخملی ناناز بده تا تمام شیطونیهائی که تنها ئی انجامش میدم با اون انجام بدم...دیروز بهترین فرصت بود برای این ارزو...صبح که از خواب پاشدم دیدم همه جا سفیده!دیگه فقط منتظر بودم از خواب ناز پاشی...با هم صبحونه خوردیم و امادت کردم رفتیم بیرون برف بازی....

واییییییییی خداااااااااااا چقد هیجان داشتم اون لحظه!دم در عمو عسل(نگهبانی)گفت دختر خودت برو این بچه رو چرا میخوای ببری؟مریض میشه؟؟؟اما من مثل عادت همیشگیم گفتم چشم و باز کار خودمو کردم....گوشی و کلید خونه رو سپردم بهش و خودم و مریم ودوربین!۳ تائی رفتیم برف بازی!

تو فضای باز کنار مجتمع بچه های دیگه هم بودن و جالب بود که تنها بزرگشون اونجا من بودم که از همشون بیشتر بچگی کردم و حسسسسسسسابی از خجالت برفا دراومدم...

مریمم یه دوست پیدا کرد به اسم فاطمه!که تو عکسا هستش!

 

اینجا رو به  ته مجتمعه!

 

 

 

اینجام رو به سر مجتمع!

 

 

 

 

 

تو این عکسم خانومی برف میخورد و من هی بهش تذکر میدادم و اون دقیقا مثل خیره سریهای دختری خودم کار خودشو میکرد!تازه میخورد و هی میخندید  و میگفت کفیثه مامان!(کثیف)

 

 

 

 

قربون اون خنده ی از ته دلت بشم مامانی!الهی همیشه همینجور به بهانه های کوچیک بخندی....

 

اینم مریم و فاطمه در حال برف بازی!کی میتونه حدس بزنه پشت صحنه چه خبره؟و اصلا کی داره عکس میگیره؟

 

 

 

 

اینم شیطونکی که دائم در حال پرو لباسه دیگه اینجوری کار خودشو راحت کرد بچم!

 

 

قربون اون بیگودیهای طبیعی موهات عروسکم....

 

***

 

عکس ادامه مطلب هم باز طبق معمول با همون رمز همیشگی ببینید....

 

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 15:2 ] [ مامان زهرا ]

درباره وبلاگ

خداوند نهم اردیبهشت ماه 1388ساعت 9.15 صبح یه روز بارونی قشنگ بهاری در بیمارستان گلستان تهران توسط خانوم دکتر ازگمی یه فرشته کوچولوی پاک و معصوم با وزن 3.100 و قد 48 به ما هدیه داد....و ما تا عمر داریم شکر گذار این نعمت الهی هستیم....

9 ماه تمام اسمش بین " پارمیدا"(نام گلی خارجی و نام دختر بردیا)و "آرمیتا"(پاک.پارسا.فروتن) میگشت و در آخر خدا حاکم ما شد و به وسیله ی کتاب مقدسش بهمون گفت اسمشو بزاریم " مریم"

مریم پاکم!اینجا واست از خاطراتت مینویسم تا وقتی بزرگ شدی بدونی هم من هم بابا هادی چققققققدر دوست داشتیم و داریم و خواهیم داشت....




مریم : 1- (در گياهي) گل سفيد خوشه‌اي خوشبو و داراي عطر با دوام، و نيز گياهي علفي، پايا و زينتيِ اين گل كه از خانواده‌ي سوسن است و پياز دارد؛ 2- (اَعلام) 1) نام سوره‌ي نوزدهم از قرآن كريم داراي نود و هشت آيه؛ 2) [قرن اول میلادی] مريم عذرا مادر عيسي(ع) دختر عِمران و از نسل داوود؛ 3) مریم [قرن اول میلادی] از نخستین پیروان حضرت عیسی(ع)؛ 4) مریم مجدلیه: [قرن اول میلادی] بنا بر روایت های مسیحی زنی که به راه راست هدایت شد یا به وسیله‌ي حضرت عیسی(ع) از دیوانگی نجات یافت.
امکانات وب
قالب وبلاگ , قالب بلاگفا
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers

مرجع کد موزيک

Daisypath Anniversary tickers free counters
Free counters